تا حالا به این دقت کردید که چه قدر این حرف زیبا و قشنگ هستش و واقعا حقیقت
مطلق ....: بزرگترین نعمت این هست که آدم سر بر بالینش با وجدان راحت بگذاره ...
حالا حتی اگه سر به بالین هم نذاره سر روی سنگ بگذاره اما توی دلش از خودش و کرده هاش راضی باشه این خودش یک نعمت بزرگ هستش .
خیلی خوب هستش که دوروبریات هم از تو و از کرده هات راضی باشند و اگر خدای نکرده به مشکلی برخوردی کسی نگه که حقش بود و دندش نرم می خواست فلان کار رو نکنه. آسودگی وجدان یکی از بزرگترین نعمت هایی هست که خداوند می تونه به بنده ی خودش ببخشه ...البته بعضی ها هم هستند در این دنیا که دیگه زدند به جاده خاکی و گوششون رو به روی وجدانشون بستند به گونه ای که دیگه صداش رو نمی شنون و
به نوعی خودشون رو به آرامش رسوندند چون دیگه در مقابل وجدانشون نیاز نیستش که پاسخ گو باشند اما این کجا و آن کجا...
دلم می خواد این زمینه برام فراهم بشه که بتونم فقط کار های خوب انجام بدم .
فکر می کنم وجدانم نیاز به یک دوره درمان داره چون خیلی به نظرم آزار دیده
در این چند وقته از دست خودم و گاهی هم از دست اتفاقاتی که دست به دست هم می دن و مسیر زندگی آدم رو تایین می کنند و آدمی هم هیچ چاره ای در مقابلشون جز آری
گفتن نداره .فکر می کنم اگه خدا بخواد و فردا این پول به دستم بیاد و من بتونم برم و خودم رو این جا معرفی کنم مدت زیادی زمان خواهم داشت که نسبت به خودم و اصلاح
شخصیتم در تنهایی فکر کنم و خودم رو اصلاح کنم.
چند وقت پیش داشتم یک بررسی می کردم پروفایل فیسبوکم رو طبق معمول که به یک ماجرای خیلی جالب برخورد کردم که واقعا یک جور هایی بهم آرامش داد خوندنش
داستانش از این قرار بود که یک بچه ای با مادر بزرگش داشته کیک درست می کرده بعد مادر بزرگ می خواسته بهش یک پندی بده برای همین شروع می کنه به پرسیدن این که نوه ی من تو آرد دوست داری بخوری ؟ بچه می گه نه ... می گه تخم مرغ خام
چه طور ... نه ! ... شکر چی ؟ ... نه ... شیر ؟ ... نه ...مخمر و... جواب همه نه بود
بعد مادر بزرگ می پرسه کیک چه طور دوست داری ؟ بچه می گه معلومه که من عاشق کیک هستم .
مادر بزرگش لبخند می زنه و بهش می گه اما می دونی کیک به این خوش مزگی از ترکیب همون موادی درست می شه که تو از تک تکشون متنفر هستی و حاضر نیستی
حتی لب بزنی بهشون ؟ زندگی هم درست مثل همین کیک هستش ممکن هست در مواقعی نفهمیم علت اتفاقی که در حال حاضر داریم تجربه می کنیم چیست و چرا اصلا این اتفاق باید در زندگی ما می افتاد و چه بسی که از این موارد خیلی هم دلگیر و افسرده
بشیم اما باید مطمن بود که خدا تمام خوبی ها وبدی ها سختی ها و آسونی ها رو با هم ترکیب می کنه تا از ترکیب اون ها بتونه یک زندگی شیرین برای آدم هاش بسازه
ممکن هست در اون لحظه قادر به درک نباشیم که چرا اون اتفاق باید برای ما می افتاد اما بعد ها ببینیم که اگر جور دیگه ای می شد هیچ وقت نمی تونستیم به اون چیزی که در نظر داشتیم برسیم و اون وقت هست که باید شکر گزار خدا بود .
پس من هم می تونم امیدوار باشم به این که شاید خدا برای من هدفی در نظر داره یا شاید می خواد که به من درس خیلی بزرگی رو بده که در زندگی خودم باید یاد بگیرم
من هم باید تمام تلاشم رو بکنم که دانش آموز خوبی باشم.
امیدوارم که همینطوری باشه و در ضمن امیدوارم که کیک خدای من هرچه زودتر آماده شه چون دیگه من واقعا داره کمرم زیر این همه فشار عصبی خم می شه .
شاید همین فردا روزی باشه که تلاش های من به نتیجه برسه .
کسی چه می دونه همیشه باید امیدوار بود.
آمین

No comments:
Post a Comment