همیشه یک دعایی بود که مادرم می گفت از همه ی دعا ها برای کسی بهتره ...
اون هم این که امیدوارم به درد چه کنم چه کنم گرفتار نشی ...!
واقعا حرف درستی می زد ... درد چه کنم چه کنم تو زندگی بد ترین دردی هست که یک نفر می تونه داشته باشه ...
من به شخصه خودم مشکلم حتی اگه راه حل خیلی سختی هم داشته باشه می تونم از پسش بر بیام اما وای از اون روزی که ندونی باید باهاش چی کار کنی ...
منظورم این هستش که اگر به طور مثال مشکلت یک راه حل داشته اما اون راه حل خیلی سخت و دشوار باشه هم برات قابل حل هست اما امان از اون روزی که مشکلت هیچ راه حلی نداشته باشه و ندونی باید برای حلش چی کار بکنی ...
بنابراین اگر من بخوام برای کسی آرزویی بکنم از این به بعد براش آرزو می کنم که به درد چه کنم چه کنم گرفتار نشه که خیلی خیلی بد دردیه ...
مادرم دو روز پیش که اعصابش خورد نبود وقتی داشت با من حرف می زد بهم گفت خشایار تو توی این دو سال مرگ رو مزه مزه کردی و من فکر می کنم کاملا راست می گه حالا نه توی این ۲ سال اما حد اقل توی این چند ماه گذشته واقعا مرگ رو دارم می بینم جلوی چشمای خودم ...
باور کنید تنها آرزوم این بود که زمان برگرده به عقب تا این که من بتونم با اون پولی که در اولین سری به دستم رسید مشکلم رو به بهترین شکل ممکن حل می کردم حتی می تونستم که الآن در ایران باشم و دیگه این همه مشکل نداشته باشم ... نمی دونم خدا پشیمونیه من رو قبول می کنه یا نه اما واقعا از ته دلم پشیمونم .
نمی دونم شاید برای این که گناهم بخشیده بشه باید مجازات بشم برای یک مدتی ...
امروز یک دختری رو دیدم وقتی داشتم می رفتم داروم رو بگیرم در راه پله ی فروشگاه
که یک هو به اندازه ۱۰ تا سکه از جیبش جیرییییینگ افتاد پایین توی راه پله دختر هم اول یک نگاهی به سکه ها کرد و با این که دید سکه ها برای خودش هستند و از کیف خودش بیرون اومدند با بی خیالی هرچه تمام تر به راه خودش ادامه داد و حتی به خودش زحمت نداد که خم شه و پول خودش رو از روی زمین برداره با دیدن این صحنه از ته قلبم آآآآآآآهی کشیدم .
یاد گذشته و خریت های خودم افتادم که هنوز هم گاهی اوقات مادرم به من یاد آوری می کنه اون دوره ها رو .
چه اشتباهاتی که من در زندگیم مرتکب نشده ام تا حالا .
از الآن می خام با خودم یک قرار بگذارم و بیام و برای یک بار هم که شده مثل یک آدم با شعور در باره ی زندگیم و مشکلاتم تصمیم بگیرم و در جهت حل کردنشون قدم بردارم .
به نظرم اولین قدم برای حل مشکلات من این هستش که فردا به مهز این که پول رو گرفتم باید برم و خودم رو معذفی کنم به اداره ی پلیس در کوالا لامپور مطمن هستم که اون ها به سادگی اداره ی مهاجرت نمی گذارند که من از در بدون ویزا برم بیرون .
امیدوارم فردا صبح اول وقت این پول به دست من برسه تا بتونم هر چی سریع تر با همین پول برم و خودم رو تحویل پلیس این جا بدم بلکه بتونم این طوری کاری از پیش ببرم .
از همین جا از خدا می خوام که در این مورد کمکم کنه و بگذاره در این مورد یک پیشرفتی در زندگی من حاصل بشه بعد از این همه حماقت ها ی من .
امیدوارم فردا این پول بدون هیچ مشکلی به دست من برسه و من بتونم با این پول برم و هرچه سریع تر خودم رو معرفی کنم و مشکلم رو حل کنم.

No comments:
Post a Comment